دین پژوهی

بررسی ادیان و آیین های جهان در سنجش خرد ـ با رویکرد آزاد اندیشانه

بررسی ادیان و آیین های جهان در سنجش خرد ـ با رویکرد آزاد اندیشانه

دین پژوهی

در این وبگاه کوشش کرده ام، مسائل برون دینی (و حتی درون دینی) را از زوایای مختلف و با آزاد اندیشی و تفکری رها از هرگونه تعصب و تقلید مورد واکاوی قرار دهم.
علی ایمانی نسب (دانش آموخته حوزه علمیه قم)

یکی از حربه های اساسی مخالفان اسلام، مطرح ساختن ایرادهای محتوایی به قرآن کریم است که متأسفانه در غالب موارد یا از انصاف علمی به دور است و یا دقت لازمی در آن مبذول نشده است. این مقاله در نقد یکی از شبهاتی که به آیات قرآن در فضای مجازی منتشر شده است، نگاشته شده است. ابتدا متن مؤلف این شبهه را نقل میکنیم و سپس آن را به نقد میکشیم.

متن شبهه به شرح زیر است:

[استدلال ضعیف قرآن

بسیاری از کافران و مشرکان معتقد بودند که محمد آیات قرآن را از افرادی دیگر می‌آموزد و برای مردم بیان می‌کند. عده‌ای نظرشان به سلمان فارسی بود و عده‌ای دیگر نیز به فردی که به زبان عبری سخن می‌گفت، مشکوک شده بودند (و البته طبیعی بودکه عده‌ای نیز قائل به ارتباط پنهانی او با افرادی دیگر بوده باشند). آیه 103 سوره نحل برای رفع این شک و شبهه می‌گوید:

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  لِّسَانُ الَّذِى یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِىٌّ وَ هَاذَا لِسَانٌ عَرَبىِ‏ٌّ مُّبِینٌ(103) إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَاتِ اللَّهِ لَا یهَدِیهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(104) إِنَّمَا یَفْترَى الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَاتِ اللَّهِ  وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْکَذِبُونَ(105)

و نیک می‌دانیم که آنان می‌گویند: «جز این نیست که بشری به او می‌آموزد» [نه، چنین نیست. زیرا] زبان کسی که این نسبت را به او می‌دهند،‌ غیر عربی است [در حالی که]این [ قرآن] به زبان عربی روشن است.

دلیلی که در این آیه آمده است، نمی‌تواند شک و شبهه مخالفان را رفع کند. زیرا اولاً ممکن است فردی که زبان مادری‌اش فارسی است، به زبان عربی هم مسلط باشد و هیچ دلیل محکم و قاطعی مبنی بر اینکه سلمان فارسی (و یا آن فرد عبری‌زبان)، به زبان عربی تسلط نداشت، موجود نیست. ثانیاً می‌توان فرض کرد که سلمان فارسی (یا فرد دیگری)‌ مضامین خاصی را به زبان دست و پا شکسته به محمد القا می‌کرد و آنگاه محمد آن مضامین را با زبان فصیح و بلیغ خود به مردم ابلاغ می‌نمود. ثالثاً ـ‌ و مهمتر از همه اینکه ـ در این آیه به این نکته مهم توجه نشده است که مشکل اصلی در «مفهوم» است نه «مصداق». به عبارت دیگر مشکل اصلی در این است که عده‌ای گمان می‌کنند که محمد این آیات را از فرد یا افراد دیگری می‌آموزد نه از فرشته وحی. حال اگر در تشخیص مصداق اشتباه کنند و به فرد یا افراد خاصی مظنون باشند، با اثبات اینکه آن افراد عربی نمی‌دانند و یا اگر می‌دانند، رابطه‌ای با پیامبر ندارند و پیامبر چیزی از آنها نیاموخته است، نمی‌توان مشکل را از ریشه حل کرد. زیرا منکران خواهند گفت که فرد دیگری به غیر از آن که مورد نظرشان بوده است، آیات قرآن را به محمد می‌آموزد و چه بسا آن فرد، زبانش عربی باشد و از شعر و شاعری و سخنوری و حکمت و نیز چیزهایی بداند.

ساده‌نگری قرآن در اینجا شگفت می‌نماید: عده‌ای از مخالفان پیامبر گمان کرده‌اند که سلمان فارسی آیات قرآن را به او می‌آموزد، و حال آیه‌ای نازل می‌شود که اثبات کند گمان آنها باطل است و سلمان نمی‌تواند چنین آیاتی را به پیامبر بیاموزد، آن هم به این دلیل که زبانش عربی نیست!؟ به این نکته هرگز توجه نشده است که حتی اگر دلیل آیه کاملاً درست و منطقی باشد ـ که نیست ـ تنها نتیجه آن این است که سلمان (و یا فلان فرد مورد نظر) آیات قرآن را به پیامبر نیاموخته است، همین و بس. اما گر عده‌ای دیگر از منکران و مخالفان پیامبر در همان زمان و یا در آینده، به فرد یا افراد دیگری مظنون شوند، آیا با دلیلی که در این آیه آمده است می‌توان شک و شبهه آنها را برطرف کرد؟ انتظار من از یک کتاب آسمانی ـ که بنا به فرض باید تا روز قیامت هدایتگر همه جهانیان باشد ـ این است که اگر می‌خواهد با اقامه دلیل و برهان از خود رفع اتهام و شبهه کند، به‌گونه‌ای عمیق، ریشه‌ای و کلی استدلال بیاورد تا سخنش برای همه جهانیان و تا ابد شنیدنی و قابل‌تأمل باشد. آیا دلیلی که در آیه مورد بحث آمده، برای امروزیان هم شنیدنی و قابل‌تأمل است؟ ]

نقد

مقدمه:

پیش از بررسی سخنان مؤلف درباره آیه فوق، ذکر مقدمه ای ضروری به نظر می رسد:

بی شک آنچه که می تواند یک کتاب (چون قرآن را) از حالت معمولی خارج سازد و آن را تبدیل به یک نشانه الهی کند، عمدتا به دو امر بازمی گردد:

1ـ ظاهر زیبا و فصاحت و بلاغت دلکش آن (دلربایی ظاهری)

2ـ محتوای عمیق و مطابق عقل و فطرت و همچنین تعالیم عمیق سازنده آن

امروزه از این دو امر، تحت عنوان اعجاز قرآن در دو بعد لفظ و معنا یاد می کنند. شاید برای ما فارس زبان ها، بُعد اول شگفتی قرآن (یعنی فصاحت و بلاغت) چندان ملموس نباشد (گرچه برای متخصصین در این زمینه تا حدودی شگفتی قرآن در این زمینه قابل ادراک است)، اما برای عرب زبان های عصر جاهلیت قضیه فرق می کند، چرا که عرب در آن زمان، شدیدا به شعر و شاعری شدیدا دلبسته بود و به بهانه های مختلف و در هر جا و مکانی به  شعر سرایی روی می آوردند؛خلاصه اینکه، تمام هنر مردم آن زمان فصاحت و بلاغت بود و همین هم باعث شده بود که جذابیت ظاهری قرآن بیش از هر عامل دیگری عرب را به تعجب وا دارد و باعث احساس درماندگی در برابر آن شود.

به ویژه آنکه درک عرب از جاذبیت عربی قرآن وقتی با معارف فطری و هدایتگر آن همراه می شد، آن دسته ای که اهل عناد و دشمنی نبودند را بی اختیار به تسلیم وا می داشت و این عقیده را که قرآن از منبعی غیر انسانی سرچشمه گرفته باشد در او تقویت می کرد؛ مهمترین شاهد ما بر این سخن آن است که در عرض تنها 23 سال، بساط کفر و شرک در حجاز برداشته شد که سهم بزرگی از این پیروزی را باید مرهون جذابیت های قرآن دانست. البته این ادعا که برچیده شدن شرک و کفر در سراسر حجاز را تنها مستند به دلربایی قرآن کنیم شاید قدری مبالغه آمیز بنماید، اما تردیدی نیست که زیبایی های قرآن سهم به سزایی در ایمان عرب ها به قرآن داشته است و تاریخ نمونه های زیادی از آن را برای ما نقل کرده است که چگونه بلاغت دلکش قرآن، عرب ها را به حیرت افکنده است، که در زیر نمونه های کوچکی از آن را نقل می کنیم:

نمونه هایی از تأثیر پذیری عرب از جذابیت قرآن

این مطلب معروف است که عرب های حجاز بازارى داشتند به نام «بازار عُکاظ» که در ماههاى حرام که جنگ قدغن بود، این بازار عرصه هنرنمایی هاى شعرى بود. شعراى قبایل مختلف مى‏آمدند و شعرهایى را که سروده بودند در آنجا مى‏خواندند. شعرهایى که در آن بازار انتخاب مى‏شد به دیوار کعبه مى‏آویختند. هفت قصیده‏اى که به «معلَّقات سبع» مشهور است از اشعارى بود که بالاتر از آنها به نظر عرب نمى‏رسید. مدتها به همان حالت باقى مانده بود. بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع کردند و بردند.

لبید بن زیاد از شعراى درجه اول عرب است. پس از نزول قرآن، وقتى مسلمان شد به کلى دیگر شعر نگفت و دائماً کارش قرآن خواندن بود. به او گفتند: چرا حالا که مسلمان شدى، دیگر از هنرت در دنیاى اسلام استفاده نمى‏کنى و شعر نمى‏گویى؟

گفت: دیگر نمى‏توانم شعر بگویم. اگر سخن این است، دیگر آن حرفهاى ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت مى‏برم که هیچ لذتى براى من بهتر از آن نیست.

اینکه کفار پیامبر را «جادوگر» مى‏خواندند، خود یک اعتراف ضمنى بود که از ما ساخته نیست که مثلش را بیاوریم، و این به خاطر همان جاذبه و دلربایى قرآن بود. وقتى مى‏دیدند شخصى که هیچ گونه اعتقادى نداشته همین که یک یا دو بار قرآن را مى‏شنود شیفته مى‏گردد، مى‏گفتند این جادو است.افراد غیر مکی که به مکه مى‏آمدند، چون معمولًا براى طواف به مسجدالحرام مى‏رفتند، مشرکین به آنان توصیه مى‏کردند اگر مى‏روید بایستى پنبه در گوشتان محکم فرو کنید تا مردى که در سخنانش جادو است و مى‏ترسیم که شما را جادو کند صدایش به گوش شما نرسد، و براى این کار پنبه در اختیار آنان قرار مى‏دادند.

 اتفاقاً یکى از رؤساى مدینه به مکه آمده بود و یکى از همین مکّیها این توصیه را به او کرد. خودش چنین نقل مى‏کند که چنان گوشهایم را پر از پنبه کردم که اگر دهل هم در گوشم مى‏زدند نمى‏شنیدم. به مسجدالحرام آمدم و شروع کردم به طواف‏ کردن. دیدم در آنجا مردى مشغول عبادت است که قیافه و چهره‏اش مرا جذب کرد. متوجه شدم که لبانش حرکت مى‏کند ولى من صداى او را نمى‏فهمم. احساس کردم این همان شخص است. ناگهان به این فکر افتادم که این چه حرفى است که اینها گفتند و من چرا باید از آنان بپذیرم؛ بهتر این است که من پنبه‏ها را درآورم و ببینم این مرد چه مى‏گوید، اگر حرف حسابى مى‏زند بپذیرم وگرنه زیر بار او نروم. پنبه‏ها را درآوردم، نزد او رفتم و به حرفهاى وى گوش دادم. او آهسته آهسته آیات قرآن را مى‏خواند و من گوش مى‏کردم. چنان دلم را نرم کرد که سر از پا نشناخته عاشق و شیفته او شدم.

این مرد از مؤمنین پایدار در تاریخ اسلام مى‏شود و جزء افرادى است که زمینه مهاجرت رسول اللَّه را به مدینه فراهم مى‏سازد و اصولًا نطفه اسلام مدینه و مهاجرت پیامبر در همین جلسه بسته شد. این، اثر همان دلربایى و به اصطلاح هنر و زیبایى قرآن است (که بخش عمده ای از آن مربوط به بعد زبانی قرآن و فصاحت و بلاغت آن است).

نقد و بررسی شبهه:

پس از ذکر مقدمه نسبتا طولانی فوق نوبت به نقد سخنان مؤلف نوشتار فوق می رسد، ایشان در ابتدا می نویسد:

"دلیلی که در این آیه آمده است، نمی‌تواند شک و شبهه مخالفان را رفع کند. زیرا اولاً ممکن است فردی که زبان مادری‌اش فارسی است، به زبان عربی هم مسلط باشد و هیچ دلیل محکم و قاطعی مبنی بر اینکه سلمان فارسی (و یا آن فرد عبری‌زبان)، به زبان عربی تسلط نداشت، موجود نیست."

نقد:

 ایشان واژه «أعجمی» که در آیه آمده است را به معنای فارس زبان گرفته اند، که ناشی از بی اطلاعی نویسنده از معنای واژگان عربی است، زیرا  «أعجمی» در زبان عربی به کسی گفته می شود که توانایی سخن گفتن به طور فصیح را ندارد، خواه عرب زبان باشد و خواه غیر عرب زبان. در معاجم متعددی به این معنا تصریح شده است:

مصباح المنیر: أَعْجَمِیٌ‏: أَیْ غَیْرُ فَصِیحٍ وَ إِنْ کَانَ عَرَبِیّاً.

مفردات: الْأَعْجَمُ‏: من فی لسانه‏ عُجْمَةٌ، عربیّا کان، أو غیر عربی‏

تهذیب اللغة: و الأعجم‏ و الأعجمی‏: الذی لا یُفصِح و إن کانَ عربیَّ النَّسب.

بنابراین اعجمی به معنای فارس زبان نیست، بلکه به معنای کسی است که توانایی سخن گفتن به عربی فصیح را ندارد، در نتیجه اگر یک فارس زبان عربی فصیح بلد باشد به آن اعجمی گفته نمی شود.

نتیجه آنکه آیه شریفه تصریح می کند آن فردی که ادعا می شده معلم پیامبر در تعلیم قرآن است فردی است که توانایی تکلم به زبان عربی فصیح را ندارد و چنانچه بگوییم شاید یک فارسی زبان مانند سلمان فارسی به زبان عربی مسلط بوده و قرآن را به پیامبر تعلیم می داده است، صحیح نیست، زیرا چنین شخصی اعجمی محسوب نمی شود.

علاوه بر این، جناب مؤلف با پر رنگ کردن نام سلمان فارسی که شخصی فرزانه و حکیم بوده است قصد دارند به مخاطب تلقین کنند که در فضای عصر نزول قرآن برای عده ای شبهه شده که گویا سلمان فارسی به عنوان یک فرد فرهیخته و فهمیده می توانسته معلم پیامبر در تعلیم قرآن بوده باشد، سپس همین عده به به فکر افتاده اند که شاید بتوانند عده ای از مردم جاهل را که تفکر سطحی دارند اغفال کنند و از این راه، مؤلف به هدف خود که نفی اعجاز قرآن است نزدیک تر شود؛ اما حقیقت آن است که احتمال اینکه آن شخص اعجمی سلمان باشد منتفی است، زیرا سلمان در مدینه به حضور پیامبر ص آمد و اسلام را پذیرا شد، و این گونه تهمتهاى مشرکان، مخصوصا با توجه به سوره نحل که قسمت مهمى از آن مکى است، مربوط به" مکه" بوده است.‏

سپس مؤلف در ادامه می نویسد:

"ثانیاً می‌توان فرض کرد که سلمان فارسی (یا فرد دیگری)‌ مضامین خاصی را به زبان دست و پا شکسته به محمد القا می‌کرد و آنگاه محمد آن مضامین را با زبان فصیح و بلیغ خود به مردم ابلاغ می‌نمود.

نقد:

قبل از نقد سطور فوق باید توجه داشت که در یک نگاه کلی دو احتمال درباره افرادی که پیامبر را متهم به فراگیری قرآن از یک فرد اعجمی کرده اند وجود دارد:

احتمال اول: آنها پیامبر را متهم به فراگیری الفاظ (و به تبع آن محتوای) قرآن از دیگری می کرده اند.

احتمال دوم: آن ها پیامبر را متهم به فراگیری صرف محتوای قرآن از دیگری می کرده اند که پیامبر خودش آن را در قالب این الفاظ فصیح ریخته است.

ایشان درباره آیه، بدون ذکر هیچ دلیلی، تنها احتمال دوم را می پذیرد و بر همین مبنا اشکالات خود را به آیه شریفه مطرح می کند که البته ممکن است بگوییم که اگر قرار باشد احتمال دوم را قبول کنیم، اشکال مؤلف بیجا نیست و باید به این سوال پاسخ داده شود که شاید پیامبر، تنها محتوای قرآن و نه الفاظ آن را از فردی اعجمی فرا گرفته باشد، که در این صورت دیگر نمی توان به این پاسخ اکتفا کرد که آن فرد مذکور اعجمی است و این قرآن عربی فصیح است و نمی تواند ناشی از تلقینات او باشد، بلکه لازم است پاسخی منطقی به این سوال داده شود به گونه ای که اساسا بشری بودن قرآن را نفی کند؛ که البته در آیات دیگر، مسأله تحدی قرآن و عدم هماوردی با آن را مطرح شده است که پاسخگوی این اتهامات خواهد بود. به عنوان مثال آنجا که می فرماید:

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ (یونس/38)

این آیه دلیل الهی بودن قرآن را عدم توانایی بشر از آوردن مانند آن می داند، در نتیجه قرآن نه می تواند ساخته و پرداخته پیامبر باشد و نه فرد دیگری غیر از پیامبر، خواه اعجم باشد و خواه عرب فصیح.

اما اشکال ما به ادعای مؤلف این است که شما با چه دلیل و مدرکی ثابت می کنید که تنها احتمال دوم می تواند صحیح باشد؟ چرا که از نظر ما، شواهد و قرائنی که احتمال اول را تقویت می کند اگر از احتمال دوم بیشتر نباشد از آن کمتر نیست؛ و در مقدمه این نوشتار توضیح دادیم که اعراب عصر نزول قرآن، از شیوه بیان و ساختار زبانی قرآن (فصاحت و بلاغت) بسیار شگفت زده بودند به گونه ای که آن را وجهی از وجوه اعجاز و آیت الهی بودن آن می شمردند و همین جذابیت زبانی آن به ضمیمه شواهد دیگر باعث می شد که جذب قرآن و اسلام شوند. در نتیجه هیچ بعید نیست که عده ای از مخالفان، برای مخدوش ساختن چهره وحیانی قرآن، می خواستند همین وجه اعجاز قرآن یعنی فصاحت و بلاغت آن را زیر سؤال ببرند.

 البته اگر واقعا منظور این افراد از این تهمت این بوده که معلم پیامبر در تعلیم الفاظ (و به تبع آن محتوای) قرآن، فردی بوده که توانایی تکلم به زبان عربی فصیح را نداشته، کاملا واضح است که این سخن، چیزی جز یک ادعای گزاف و غیر معقول نیست، زیرا نمی توان پذیرفت که فردی غیر فصیح بتواند الفاظی فصیح آن هم در حد قرآن بیاورد، در نیجه پاسخ قرآن به این تهمت های بی پایه کاملا صحیح است.

شاید علت اینکه مؤلف شبهه فوق، احتمال دوم را پذیرفته این باشد که اگر قرار باشد که احتمال اول را بپذیریم، بسیار مضحک خواهد بود که ادعا کنیم که یک فرد غیر فصیح و نا آشنا با زبان عربی الفاط قرآن را به پیامبر تعلیم داده باشد و به همین علت، مؤلف، بعید دانسته است که آنها چنین تهمتی را در حق پیامبر مطرح کرده باشند.

اما با توجه به نکاتی که درباره اعجاز زبانی و ادبی قرآن عرض کردیم، پاسخ این شبهه نیز روشن می شود زیرا برای عرب های آن زمان، نشانه وحیانی بودن قرآن تا حد زیادی بستگی به اعجاز آن از حیث زبانی و ادبی داشته است و آنان چاره ای نداشتند جز اینکه این بعد اعجاز قرآن را تخریب کنند و البته گرچه ادعایشان بسیار سخیفانه و احمقانه است، اما این دلیل نمی شود که برخی از مشرکین، چنین تمهتی را به پیامبر نزده باشند، ، زیرا آن ها تمام قد در برابر قرآن و تعالیم الهی آن ایستاده بودند و از مطرح ساختن هر تهمتی که از نظر آنان بتواند اندکی از محبوبیت و جذابیت پیامبر بکاهد و چهره آن حضرت را مخدوش کند، دریغ نمی کردند، تهمت های جنون، سحر، کهانت، شاعری و ... نیز همگی تهمت هایی بی پایه و سخیف اند که با اندک تأملی می توان به بی پایگی آنان پی برد. درباره تهمت مورد بحث مشرکان عرب، وقتی کسى را در میان خود نمى‏ یافتند که بتوانند قرآن را به او نسبت دهند، لذا دست و پا می زدند بلکه بتوانند شخص ناشناسى را که زندگانیش براى مردم آن سامان گنگ و مبهم است پیدا کنند، و این مطالب را به او نسبت دهند شاید بتوانند چند روزى ساده‏دلان را اغفال کنند و عجیب آنکه حماقت آن ها مانع از آن می شد که به بی پایگی تهمت خود بیندیشند که آخر چطور ممکن است که فردی اعجمی بتواند به پیامبر عباراتی فصیح و در نهایت بلاغت را تعلیم دهد. اما از آنجا که از قدیم گفته‏ اند که الغریق یتشبث بکل حشیش:" آدم غریق به هر خار و خاشاک براى نجات خود چنگ مى‏زند" آنها نیز چنین تشبثاتى داشته‏اند.

سپس مؤلف می نویسد:

و مهمتر از همه اینکه ـ در این آیه به این نکته مهم توجه نشده است که مشکل اصلی در «مفهوم» است نه «مصداق». به عبارت دیگر مشکل اصلی در این است که عده‌ای گمان می‌کنند که محمد این آیات را از فرد یا افراد دیگری می‌آموزد نه از فرشته وحی. حال اگر در تشخیص مصداق اشتباه کنند و به فرد یا افراد خاصی مظنون باشند، با اثبات اینکه آن افراد عربی نمی‌دانند و یا اگر می‌دانند، رابطه‌ای با پیامبر ندارند و پیامبر چیزی از آنها نیاموخته است، نمی‌توان مشکل را از ریشه حل کرد. زیرا منکران خواهند گفت که فرد دیگری به غیر از آن که مورد نظرشان بوده است، آیات قرآن را به محمد می‌آموزد و چه بسا آن فرد، زبانش عربی باشد و از شعر و شاعری و سخنوری و حکمت و نیز چیزهایی بداند. "

نقد:

به طور کلی اشکالات مؤلف از این ناشی شده است که ایشان تصور می کنند که آیات « وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  لِّسَانُ الَّذِى یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِىٌّ وَ هَاذَا لِسَانٌ عَرَبىِ‏ٌّ مُّبِینٌ(103) إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَاتِ اللَّهِ لَا یهَدِیهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(104) إِنَّمَا یَفْترَى الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَاتِ اللَّهِ  وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْکَذِبُونَ(105)»درصدد اثبات وحیانی بودن قرآن است.

 و حال آنکه چنین تصوری خطاست، زیرا خداوند در آیات دیگری از قرآن مانند آیات تحدی، چنین مطلبی را به اثبات رسانده است. و در این آیات فقط در صدد بیانگر عمق حماقت و لجاجت و دشمنی مشرکان با حقیقت است؛ این مطلب را از سیاق آیات به راحتی می توان حدس زد، زیرا پس از پاسخ تهمت های مشرکین می فرماید که درد آن ها این است که (به خاطر لجاجت) نمی خواهند ایمان بیاورند و به همین هم آن ها را به جایی کشانده که حاضر می شوند به هر خار و خاشاکی و به هر افترا و دروغی چنگ بزنند تا بلکه شاید به زعم خود بتوانندحجابی بر حقانیت پیامبر اسلام و قرآن بیفکنند؛ که و البته هیچگاه هم در این راه موفق نخواهند شد. زیرا:

یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون؛

آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند! ‏(توبه/32)

اشکال دیگر در سخنان جناب مؤلف که بی ارتباط با اشکال قبل نیست این است که ایشان گمان می کنند، که عده ای در تشخیص نبوت پیامبر دچار سؤال و شبهه علمی شده اند و آن شبهه این است که احتمال می دادند که پیامبر تعالیم قرآن را نه از جانب خدا بلکه از فردی اعجمی می آموزد. ایشان می نویسد:

" دلیلی که در این آیه آمده است، نمی‌تواند شک و شبهه مخالفان را رفع کند".

البته ما نیز قبول داریم که ایجاد سوال و شبهه علمی در تشخیص نبوت یک فرد، امری کاملا طبیعی و قابل پذیرش است و لازم است که پاسخ منطقی و مناسبی به آن داده شود، اما از دید قرآن کریم کسانی که این اتهامات را به پیامبر می زدند نه به خاطر یک سوال و شبهه علمی بلکه به خاطر بهانه تراشی و لجاجت در پذیرش حقیقت و هم چنین ترور شخصیتی پیامبر بود که پیامبر را متهم به فراگیری قرآن از یک فرد اعجمی می کردند، و دلیل  ما بر این مدعا همانطور که گفته شد، سیاق خود آیات قرآن است که، هیچ مطلبی دال بر اینکه آن افترازنندگان به خاطر شک و شبهه، ادعاهای خود را مطرح می کرده اند وجود ندارد بلکه در آیات بعدی به صراحت می گوید که اینان افرادی هستند که اهل ایمان آوردن نیستند و به همین جهت هم به افترا روی آورده اند.

إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَاتِ اللَّهِ لَا یهَدِیهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(104) إِنَّمَا یَفْترَى الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَاتِ اللَّهِ  وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْکَذِبُونَ(105)

«آیة» به معنای نشانه است و هرگاه در قرآن کریم از تعابیری چون «آیات الله» استفاده می شود، مقصودی جز این ندارد که خداوند نشانه های حقانیتش را از جمله قرآن در معرض دید عموم قرار داده است، در نتیجه وقتی آیه شریفه می فرماید: «الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَاتِ اللَّهِ لَا یهَدِیهِمُ اللَّهُ» منظور او این است که قرآن کریم به خاطر وجود جذابیت زبانی فوق العاده، معارف فطری و عقلانی توسط یک پیامبر امی و درس ناخوانده، شخصیت موجه و مورد اطمینان پیامبر (که ملقب به محمد امین بود) از آیت حق بودن و وحیانی بودن برخوردار است و  تنها کور دلی است که مانع پذیرش حق می شود و باعث می شود که با بهانه های واهی آن را انکار کرد و این کوردلی نیز ثمره ای جز هدایت ناپذیری ندارد.

 (استعمال لفظ افترا در قرآن، بیانگر آن است که آنان نه از شک و شبهه بلکه عامدا و با اینکه حقانیت پیامبر را درک می کرده اند به افترا روی آورده اند.)

بنابراین در فضایی که افترا زنندگان، از روی لجاجت و عناد، آن تهمت ها را می زده اند، نه تنها نیازی به پاسخ منطقی و وارد بحث و جدل شدن جدی با آنان نیست، بلکه اساسا اشتباه است که با فردی که نه از روی شک و شبهه بلکه از روی عناد و لجاجت سخنانی را به زبان می آورد، وارد بحث و جدل علمی و منطقی شد. البته قرآن، به خاطر تنویر افکار عمومی و بر ملا ساختن عمق لجاجت مخالفان قرآن، تهمت آنان را بی پاسخ نگذاشته و تصریح کرده است که از فرد غیر فصیح نمی توان انتظار داشت که قرآنی با زبان کاملا عربی فصیح را به پیامبر آموخته باشد.

به طور کلی تهمت های بی اساس منکران وحی، به تهمت فوق خلاصه نمی شود آنها گاه پیامبر را ساحر می خواندند و گاه کاهن و گاهی نیز شاعر خطابش می کردند و گاهی ادعا می کردند که ما نیز می توانیم مانند قرآن را بیاوریم، و گاه نیز ادعا می کردند که پیامبر این قرآن را از یک شخص اعجمی (غیر فصیح) فرا گرفته است.  در این شرایط است که قرآن از نیات پلید آن ها پرده بر می دارد و آن ها را اشخاصی لجوج و معاند معرفی می کند که به هیچ روی، قصد حقیقت طلبی و تسلیم حقیقت شدن را ندارند. البته قرآن، گاه ادعاهای پوچ آن ها را پاسخ می دهد، تا که شاید به خود آیند و متذکر شوند و هم اینکه دیگرانی که این شبهه پراکنی ها را می شنوند بدانند که ادعاها و اتهامات آنان تا چه به دور از واقعیت است.

به عنوان مثال در پاسخ به ادعای آن ها که می گفتند ما نیز می توانیم مانند قرآن را بیاوریم،[1] قرآن چنین به آن ها پاسخ می دهد:

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ؛

و آنجا که پیامبر را شاعر می خواندند پاسخ می شنیدند که:

وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغی‏ لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ (یس/69)

و در این آیه هم که به او تهمت می زنند که یک فرد اعجمی قرآن را به پیامبر آموخته است، پاسخ می شنوند که:

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبینٌ (103)



[1] .

وَ إِذَا تُتْلی عَلَیْهِمْ ءَایَتُنَا قَالُوا قَدْ سمِعْنَا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلا أَسطِیرُ الأَوَّلِینَ

نظرات  (۱۵)

جالب
پاسخ:
خواهش
کفار حق دارند جز با دلایل محکم اسلام را نپذیرند. این حق مسلم هر انسانی ست.تحدی به هیچوجه دلیل محکمی بر اثبات نبوت نیست.مثل این است که داوینچی ادعای نبوت کند و اعجازش را هم لبخند ژکونت بداند.اصلا ایا صراحت و بلاغت لفظی معیاری برای اندازه گیری دارد؟
پاسخ:
مگر بنده گفته ام که باید با فصاحت و بلاغت قرآن اعجاز را فهمید؟ خیر، شخصا اعتقادی به اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن برای غیر عرب زبان ها ندارم . اگر قرار باشد که قرآن از جنبه فصاحت و بلاغت دارای اعجاز باشد، تنها برای عربهای زمان نزول قرآن بوده است، نه برای مردم غیر عرب عصر حاضر. ما قرآن را از جنبه های دیگر دارای اعجاز می دانیم. مانند اعجاز علمی، اعجاز عددی، اعجاز محتوایی و ... . به طور کلی از نظر ما در جنبه های گوناگون دارای شگفتی است که مجموع این شگفتی ها معجزه است. نه اینکه به تنهایی هر بعد آن را اعجاز بدانیم (اگر هر بعد را اعجاز می دانیم تسامح در تعبیر است)فصاحت و بلاغت هم به تنهایی اعجاز نیست حداکثر می تواند یکی از شگفتی های قرآن باشد که با قرار گرفتن در کنار سایر شگفتی های قرآن باعث معجزه بودن آن می شود.
به طور کلی انجام کارهای خارق العاده که دیگران از انجام آن عاجز باشند نمی تواند دلیل نبوت یک فرد باشد، مگر آنکه آن محتوای دعوت او از جنبه های عقلی و اخلاقی مورد تأیید باشد و بتواند برنامه ای جامع را برای هدایت زندگی انسان داشته باشد. مگر داوینچی چنین برنامه ای داشت که ما لبخند او را نشانه نبوت او بدانیم؟
در ضمن، منظور قرآن از تحدی این است که فرا بشری بودن آن را نشان دهد و گرنه خیلی کارها هستند که شاید تنها فرد خاص یا عده خاصی از عهده انجام آن برآیند اما با این حال فرا بشری نباشند. اگر قرآن  تحدی می کند در واقع می خواهد زمینه تفکر ما درباره قرآن را فراهم کند تا ما با شناخت عمیق تر آن به فرا بشری بودن و  الهی بودن آن پی ببریم. شما مواردی از اعجاز عددی را که در همین وبلاگ آمده بخوانید (مفصل تر آن را در وبلاگ مهندسی آیات الهی ببینید) و همچنین در وبلاگ eajazquran14.blogfa.com مواردی از اعجاز علمی را توضیح داده ایم. آیا این موارد نمی تواند نشانه ای از فرا بشری بودن قرآن باشد؟
از نظر ما خیلی از اشکالاتی که به قرآن گرفته می شود ناشی از بی دقتی است و اگر اشکال کنندگان منصفانه و منطقی بیندیشند ما جوابهای معقولی برای اشکالات آن ها داریم. 
نه تنها هر کافری بلکه هر انسانی موظف است که دین را تنها بر اساس دلایل منطقی بپذیرد، البته باید از عجله در تفکر و پیش داوری در تفکر پرهیز کند و با ذهن خالی و بدون پیش داوری قبلی قضاوت کند.

مدتی پیش با خواندن کتاب زیر  دچار شک و شبهه شدید شده ام و در کنار این شک و شبهه آرامش روحی خود را از دست داده ام. از کارشناس محترم خواهشمند است که با پاسخ گویی به شبهات موجود در این کتاب مرا از شک و شبهه و آشفتگی خارج کنند. سپاسگذارم

نام کتاب هست نگاهی نقادانه به مبانی نظریه نبوت.، نویسنده کتاب : حجت الله نیکویی

لینک دانلود :

 https://sites.google.com/site/testxxbb44/test/test.pdf?attredirects=0&d=1

پاسخ:
با سلام. اگر دقت کرده باشید ذیل مطلب "نکته بسیار مهم قبل از خواندن مقالات این وبگاه"فردی با نام مهدی  نظری مشابه با نظر شما ارسال کرد که پاسخ آن را دادم و عینا همان پاسخ را به شما نیز می دهم:
" من این کتاب را چند بار به طور کامل و به طور متناوب خوانده ام و جلسات متعددی با دوستان و اساتید در نقد و بررسی این کتاب برگزار کرده ام و ساعت ها درباره مطالب مطرح شده در آن فکر کرد ام. لیکن کمبود وقت اجازه نشر نتایج حاصل از این گفت و گو ها و نقد و بررسی آن را به من نداد. اگر سوالاتتان را در همین قسمت نظرات مطرح کنید، در حد وسع و وقتم پاسخگو خواهم بود. 
طبیعی است که نقد این کتاب اگر قرار باشد به مرحله نشر (و لو در فضای مجازی )برسد امری زمان بر است که فعلا برای من مقدور نیست، البته در آینده تصمیم بر این کار دارم.
چه بسا سوالات ارسالی شما و پاسخ هایی که می دهم بتواند با اندکی ویرایش زمینه ایجاد کتابچه ای در نقد این کتاب را فراهم کند.
قابل ذکر است که این کتاب در نگاه اول از استدلالاتی به ظاهر منطقی استفاده کرده است به گونه ای که وقتی برای اولین بار آن را خواندم اعتراف می کنم که برایم جذاب بود لذا آن را رها نکردم و  به تفکر درباره آن پرداختم و ساعتها و روزها درباره مطالب آن با دوستان طلبه و اساتیدم به شکل آزاد و بدون تعصب به گفت و گو نشستم تا اینکه رفته رفته متوجه شدم که اشتباهات فراوانی به آن وارد است که در مرحله اول آشکار نیست اما با تأمل و تعمق می توان آنها را کشف کرد."
یکی از دوستان من نیز با مطالعه این کتاب دچار شک و تردید شده بود که بر اثر گفت و گو و تحقیق و گفت و گو  و ... شبهاتش بسیار کمرنگ تر شده است. با وجود  شک و شبهه ای ای که این کتاب در اذهان ایجاد کرده است به نظر می رسد که باید دست به کار نقد این کتاب شوم، البته این کار امری زمان بر است لذا سعی می کنم به مرور زمان نقدها در همین وبگاه نشر میدم.
نظرشما در مورد آیه 135سوره نسا چیست
پاسخ:
اگر جواب واضح می خواهید باید واضح منظورتان را بیان کنید. سوال شما مبهم است. آیه 135 از چه لحاظ؟
با سلام. شبهه دیگری که مطرح شده این است که با توجه به تفاوت محتوایی و ظاهری سوره های مکی و مدنی یک گروه مخفی و مرموز انجیل را در سالهای قبل از هجرت به پیامبر آموخته و پیامبر با استفاده از نبوغ خود آن را به شکل کنونی تغییر داده که این توانایی نیازمند سواد خواندن و نوشتن نیست. 
در سالهای پس از هجرت نیز به دلیل دسترسی کمتر پیامبر به آن گروه سوره های مدنی قابلیت بشری بودن پیدا کرده اند. 
منتظر پاسخ شایسته شما هستم. 
پاسخ:
اولا قرآن وانجیل تفاوت محتوایی فراوانی دارند.ثانیا شما به اعجازهای عددی همین سایت رجوع کنید.آیا امکان دارد که شخصی بدون علوم الهی چنین اعجازی بیاورد
با سلام
استدلالات و ایرادات شما به نقد اقای نیکویی بسیار ضعیف، بی پایه و اساس بوده و گویای مطالعه اندک شما در این ضمینه می‌باشد!! لطفا بیشتر مطالعه کنید و نوشته‌های دگراندیشان دیگر را نیز مرور بفرمایید
«تعمقی در قرآن» کتاب مستدل و زیباییست که شاید بتواند شک بسیاری از دوستان را جوابگو باشد. صرف بیان تحدی، اعجاز لفظی، اعجاز عددی و ... که عموما بدون مطالعه بیان کرده‌اید نمیتواند دلیلی بر حرفهای شما باشد. بهتر است نظر شخصی یا شنیده‌هاتون رو با دلیل و منطق عمیقتری بیان کنید.
با تشکر
پاسخ:
سلام.بهتر بود به جای این حرفها،نقدی منطقی می نوشتید نه اینکه فقطتخریب کنید.تخریب کردن هنر نیست.  همه ادمها و حتی بچه مدرسه ای ها هم بلدند تخریب کنند
سلام.
در کتاب نقد نبوت اثر حجت الله نیکویی مطالبی در مورد نظریه لطف موجود میباشد که مولف این نظریه را به نقد کشیده است و اساس این نظریه را باطل دانسته.لطفا اگر ممکن است نظر و جوابتان را در مورد نقد ایشان بگویید.



🔸💠🔸#احادیثى از کتب معتبر #شیعه در تأیید برده دارى ائمه شیعه




📚 ترجمه خصال شیخ صدوق برگ 487

🔹و اما آن سیزده زن که با آنان هم بستر شد نخستین زن خدیجه دختر خویلد بود سپس سوره دختر زمعه سپس ام سلمه که نامش هند بود دختر ابی امیه سپس ام عبدالله #عایشه دختر ابی بکر سپس حفصه دختر عمر سپس زینب دختر خزیمه بن حارث ام المساکین سپس #زینب دختر جحش  سپس ام حبیبه رمله دختر ابی سفیان سپس میمونه دختر حارث سپس دختر عمیس سپس جویریه دختر حارث سپس صفیه دختر حی بن اخطب و زنی که خودش را به پیمبر بخشید بنام خوله دختر حارص و پیغمبر دو کنیز هم داشت که با زنهای خود آندو را هم قسمت کرده بود:

🔸 #ماریه و #ریحانه خندفیه و آن زن نه زنی که در ال وفا پیغمبر بودند عایشه بود و حفصه و ام سلمه و زینب دختر جحش و میمونه دختر حارث و اما حبیبه دختر ابی سفیان و صفیه دختر حی بن اخطب و جویریه دختر حارث و سوره دختر زمعه و از همه زنان برتر خدیجه دختر خویلد بود و پس ام سله دختر حارث.

🔹#پیامبر_اسلام دو کنیز داشته است که یکی از آنها #ماریه_قبطی هدیه ای از طرف پادشاه مصر به او بوده است و او این کنیز را به حفصه داده بود. پیامبر اسلام با ماریه در خانه حفصه بطور پنهانی همبستر میشود و این مسئله دردسر زیادی برای او ایجاد میکند، ماجرای این دردسر و رسوایی اخلاقی را میتوانید در ایاتى از قران نیز امده است.

🔸کنیز دیگر او ریحانه زنی #یهودی است که #محمد بعد از قتل عام قبیله او به او پیشنهاد ازدواج و آزاد شدن میدهد اما او ننگ مسلمانی را بر خود نخریده و تا آخر عمر برده و غیر مسلمان میماند. 

📚 برای منابع بیشتر در مورد مسلمانان دیگری که در زمان محمد برده داشته اند به صحیح بخاری پوشینه 5 ام شماره 50، جلد 7 شماره های 845, 341, 352, 371, 410, 413, 654، بخش 22 و 23، جلد نخست شماره های 29، 439، 661، جلد نهم بخش 23 و 23، شماره های 293، 296، 277، 100 و 80 مراجعه شود.

📚 دفتر زنان #پیغمبر_اسلام نوشته عمادزاده برگ391،

🔷  ماجرای  خریداری کنیزی زیبا نام «صهبا ثعلبیه» که نام کامل او «الصهباء ام حبیب بنت ربیعه» است توسط امام علی را از خالد ابن ولید شرح داده است. امام علی وی را در خانه خالد میبیند و به او علاقه مند میشود. امام علی او را به قیمت 40  دینار از خالد میخرد، و نتیجه این کار او دو فرزندی است که صهبا برای علی بدنیا آورده است، این دو فرزند عمر الاصرف و رقیه نام دارند.

🔶 خوله بنت ایاس حنفیه کنیز دیگری است که علی داشته است و نام فرزندی که او برای علی آورده است محمد الاکبر ابن الحنفیه بوده است که در ماجرای کربلا کشته میشود. نفس المهموم شیخ عباس قمی برگ 324 ماجرای کشته شدن او را نقل کرده است

 📚 #صحیح_بخاری جلد 5 بخش 60  شماره 637

🔹 محمد بن بشار، از روح بن عباده، از علی بن سوید بن منجوف، از عبدالله بن بریده، نقل کرده است که:

🔸رسول خدا علی را به سوی خالد فرستاد تا خمس (سهم پیامبر از غنایم را بگیرد) و من از دست علی ناراحت شدم، بعد از اینکه علی غسل گرفت (بعد از برقراری تماس جنسی با یکی از بردگانی که جزوی از غنایم بود) من به خالد گفتم، «آیا این را نمیبینی؟» (خوابیدن علی با برده را). وقتی به پیامبر رسیدیم، من جریان را برای پیامبر تعریف کردم. پیامبر گفت، «ای بریده آیا از علی متنفّری؟»  گفتم «آری»، پیامبر گفت «از او متنفّر نباش، زیرا سهم او از خمس بیش از این است».

💠 توضیحی که در برگ 447 آمده است در مورد همین حدیث میگوید

🔷 بریره از علی متنفر بود زیرا علی دختری را از میان غنائم بیرون کشیده بود و با او تماس جنسی برقرار کرده بود و در نظر بریرده این کار او ناپسند بود.

🔶 در اینجا علی دختری را از میان اسرا انتخاب کرده و با او همبستر میشود. وقتی که این قضیه با محمد در میان گذاشته میشود او این مسئله را تایید میکند. توجه داشته باشید که اسرا همچون غنیمت ها به شمار میرفتند و از اموال مسلمانان و مسلمانان میتوانند از کنیز خود برای سکس استفاده کنند یا به عبارت دیگر به آنها تجاوز کنند.

📚 ترجمه ارشاد شیخ مفید، برگ 18

🔸 40- اسماعیل بن زیاد گوید ام موسی کنیز #علی (ع) و سرپرست دخترش فاطمه بمن گفت…

🔹 در اینجا هویداست که #علی کنیزی که او را با عنوان پسرش یعنی ام موسی مینامیدند داشته است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه نخست برگ 254

🔸بیستم – قنبر – غلام خاص #امیر_المومنین (ع) است و ذکرش در اخبار بسیار شده و او همانست که حضرت امیر المومنین فرموده….

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه نخست برگ 420

🔷 و سالم بن عمرو و قاسم بن الحلیب الازدی و بکر بن حی التیمی و جوین بن مالک التیمی و امیه بن سعد الطائی و عبدالله بن بشر که از مشاهیر شجاعان بوده و بشر بن عمرو و حجاج بن بدر بصری حامل کتاب مسعود بن عمرو از بصره بخدمت #امام_حسین (ع) رسید و رفیقش قعنب بن

نقدى بر اسلام و قرآن, [10.01.16 18:46]
عمرو نمری بصری و عائذبن مجمع بن عبدالله عائذی رضوان الله علیهم اجمعین و ده نفر از غلامان امام حسین و دو نفر از غلامان امیر المومنین.

🔶 در اینجا اشاره شده است که امام حسین ده غلام و #امام_علی دو غلام داشته اند که در این ماجرا کشته شده اند، در ادامه نام این بردگان آمده است

🔷 اسلم بن عمرو و پدرش ترکی بود و خودش کاتب امام حسین (ع) و دیگر قارب بن عبدالله دئلی که مادرش کنیز حضرت امام حسین (ع) بوده و دیگر منحجح بن سهم غلام #امام_حسن (ع) با فرزندان #امام_حسن (ع) بکربلا آمد و شهید شد.

👆در اینجا مشخص شده است که امام حسین کنیزی داشته است و امام حسن نیز غلامی داشته است

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 604

🔶 ….پس آن حضرت (#زین_العابدین) فرمود بدرستیکه خدایتعالی ترا فرج داد، و کنیز را آواز داده فرمود آنچه بجهت افطار نمودن من مهیا کردی بیار….

👆در اینجا مشخص میشود که امام زین العابدین نیز کنیزی داشته است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 662

و روایت شده از سالمه کنیز حضرت امام صادق…

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 716

🔷 از مشکوه الانوار نقل است که مردی خدمت #حضرت_صادق (ع) رسید و عرض کرد پسر عمویت فلان اسم جناب تو را بردو نگذاشت چیزی از بدگوئی و ناسزا مگر آن که برای تو گفت حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضر کند بس وضو گرفت و داخل نماز شد.

🔶 در این دو جا مشخص شده است که #امام_صادق کنیزی به نام سالمه داشته است. کنیز دوم ممکن است همان سالمه یا کنیز دیگری باشد. به سالمه کنیز امام صادق در صفحه 748 نیز اشاره شده است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 777

💠 شیخ کلینی و قطب راوندی و دیگران روایتکرده اند که ابن عکاشه اسدی بخدمت حضرت امام جعفر صادق (ع) در خدمت آن حضرت ایستاده بود و حضرت او را اعزاز و اکرام نمود و انگوری برای او طلبید، در اثنای سخن ابن عکاشه عرض کرد که یابن رسول الله چرا جعفر را تزویج نمینمائی بحد تزویج رسیده است و همیان زری نزد حضرت گذاشته بود حضرت فرمود که در اینزودی برده فروشی از اهل بربر خواهد آمد و در خانه میمون فرود خواهد آمد و باین زر از برای او کنیزی خواهم خرید راوی گفت بعد از چند روز دیگر بخدمت آن حضرت رفتم فرمود که میخواهید شما را خبر دهم از آن برده فروشی که من گفتم برای جعفر از او کنیز خواهم خرید، اکنون آمده است بروید و باین همیان از او کنیزی بخرید، چون بنزد آن برده فروش رفتیم گفت کنیزانی که داشتم همه را فروخته ام و نمانده است نزد من مگر دو کنیز یکی از دیگری بهتر است گفتم بیرون آور ایشان را تا ببینیم.

👆👆در اینجا آشکار میشود که امام صادق برده ای را خریداری کرده است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 718

🔹….حضرت بمعیت غلام خود فرمود که مزد این جماعت را بده پیش از آن که عرقشان خشک شود….

👆👆از اینجا مشخص میشود که امام صادق برده ای با نام بمعیت داشته است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 688

🔸 قطب راوندی از ابوالصباح کنانی روایت کرده که گفت روزی بدر سرای حضرت #امام_باقر (ع) شدم و در را کوبیدم کنیز خدمتکار آن حضرت که پستان برجسته ای داشت بر در سرای آمد پس دست خود را بر پستان او زدم و گفتم بآقای خود بگو که من بر در سرای میباشم….

👆👆در اینجا مشخص میشود که امام باقر نیز کنیزی داشته است.

📚 بحارالانوار علامه مجلسی پوشینه 46 برگ 290

🔹سلمی کنیز امام باقر (ع) نقل می کند: برادران آن حضرت نزد او می آمدند و از محضرش خارج نمی شدند…

👆در اینجا مشخص میشود امام باقر کنیزی با نام سلمی داشته است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 834

🔸….چنانچه هاشمیه کنیز رقییه دختر حضرت موسی بن جعفر (ع) نقل کرده است….

👆در اینجا به این اشاره شده است که رقیه دختر امام #رضا نیز کنیزی داشته است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 861

🔷 و ایضا بسند معتبر از هشام روایتکرده است که گفت روزی حضرت #امام_موسی (ع) از من پرسید که آیا خبرداری که کسی از برده خروشان مغرب آمده باشد گفتم نه، حضرت فرمود که بلکه آمده است بیا تا برویم بنزد او پس حضرت سوار شد و من در خدمت آنحضرت سوار شدم چون بمحل معهود رسیدیم دیدیم که مردی از تجار مغرب آمده است و کنیزان و غلامان بسیار آورده است حضرت فرمود که کنیزان خود را بر ما عرضه کن او نه کنیز بیرون آورد و هریک را حضرت میفرمود که نمیخواهم پس فرمود که دیگر بیاورد گفت دیگر کنیزی ندارم حضرت فرمود که داری و باید که بیاوری گفت …

👆👆در اینجا نیز مشخص میشود که #امام_موسی_کاظم نیز در خرید و فروش برده ها نقش داشته است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 819

🔹….و موافق بعضی از روایات پس حضرت از آن لعین سوال کرد که غلام مرا نزد من بیاور که بعد از فوت من متکفل احوال من گردد….

👆👆در اینجا مشخص

نقدى بر اسلام و قرآن, [10.01.16 18:46]
میشود که امام موسی کاظم برده ای داشته است.

📚 منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 864

🔸شیخ صدوق در عیون روایتکرده از حاکم ابوعلی بیهقی از محمد بن یحی صولی که گفت حدیث کرد مرا مادر و پدرم و نام او غدر بود گفت که مرا با چند کنیز از کوفه خریدند و من خانه او بودم در کوفه پس ما را نزد مأمون آوردند و گویا در خانه او در بهشتی بودیم از راه اکل و شرب و طیب ورز بسیار پس مرا او به امام رضا (ع) بخشید و چون بخانه او آمدم آنها را نیافتم و زنی بر ما نگهبان بود که ما را در شب بیدار میکرد و بنماز وامیداشت و این از همه بر ما سخت تر بود.

👆👆در اینجا گزارش شده است که #امام_رضا برده داشته است.

📚منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 881

🔹….چون بر آنحضرت وارد شدم فرمود بغلام خود که ابو محمد از این دینارها که اسم من بر آنست بیاور سی عدد از آنها غلام آورد و من گرفتم….

👆👆در اینجا اشاره شده است که امام رضا غلامی داشته است.

📚منتهی الآمال شیخ عباس قمی، پوشینه دوم برگ 890

🔹….و چون امام رضا (ع) طواف وداع میکرد اما محمد تقی (ع) بر دوش موفق غلام آن حضرت بود و او را طواف میفرمود….

👆👆در اینجا نیز به برده ای با نام موفق اشاره شده است که مشخص نیست برده امام رضا بوده است

🔸💠🔸پانویس:

🔹بحث ما در این نوشتار بیش از تلاش برای الغای کامل برده داری این بود که نشان دهیم پیامبر اسلام شایستگی پیامبر و پیشوا و الگوی رفتاری بودن و مورد تبعیت قرار گرفتن را ندارد. او به دلیل اینکه ادعای پیامبری دارد باید برای تمامی زمانهای تاریخ نمونه اخلاقی خوبی باشد، حال آنکه بنابر اخلاقیات امروز ما او هرگز چنین نیست. اگر برده داری محکوم است باید پیامبر اسلام را محکوم کرد و اگر پیامبر اسلام محکوم نیست، برده داری نیز محکوم نیست و باید برده داری را تایید کرد

🔸ادعای پیامبری و خاتمیت به این معنی است که رفتار این پیامبر باید بگونه ای فرا زمانی اخلاقی جلوه کند بنابر این بر خلاف تمام سایر انسانها که باید رفتار آنها را در شرایط خودشان در نظر داشت و در مورد آنها قضاوت کرد، در مورد پیامبران و هر کسی که دائیه الگوی اخلاقی بودن برای تمامی بشریت در تمامی زمانها را داشته است باید با توجه به معیار های روز قضاوت کرد و اگر نتیجه این قضاوت منفی بود باید صلاحیت آن شخص را و این ادعایش را رد کرد.

🔹اگر رفتار پیامبر اسلام و برده داری او امروز برای ما اخلاقی و مناسب نیست، پس او هرگز نمیتواند الگویی مطلقاً خوب برای ما باشد و یک انسان خردگرا و انسانگرا هرگز دچار این خطا نمیشود که الگوی اخلاقی بد اخلاق تری از خود را دنبال کند.

🔸از این گذشته مسئله برده داری تنها مسئله ای نیست که در اسلام تاسیسی نیست. به جرأت میتوان گفت تقریباً تمامی قوانین و رسوم و حتی عبادات اسلامی در زمان خود محمد در جامعه او وجود داشته اند و اسلام به سختی هیچ چیز جدیدی را ایجاد کرده است، مگر جهاد و کشتار و خون ریزی و جنگ در ماه حرام و بریدن درختان در جنگ و الغای پسرخواندگی. . او تنها این قوانین و هنجارهای زمان خود را آموخته است و با عنوان اسلام آنها را ارائه داده است.




۲۵ دی ۹۴ ، ۱۶:۵۵ عبدالحمید
آقای این چیه!
مطلب شما چه ربطی به بحث داشت؟
Doutor eu estava olhando o twiter do senhor e vi uma foto sua com a camisa do greP.iom.ªÃna que eu não sabia que o senhor estava em Porto Alegre.A próxima vez que vier para o sul avise com um pouco de antecedência no twiter que a alma castelhana do grêmio vai carnear um boi e preparar uma carne feita no fogo de chão, do jeito gaúcho e providênciar um vinho de Bento pra gente comemorar com o senhor. A gauchada gremista admira muito a sua pessoa.Baita 2012 ai doutor OsmarAbraço do tamanho do Rio Grande
۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۶:۳۳ http://www.heliplanex.com/
It therefore may choose the policy canceled. It is true mostas a secondary driver, won't build up a special plan and payoff your debt. Once you get on the roads. First, how much you will likely be a question surprise aand easily. It can fix it fast. Most credit cards - the Internet in searching for affordable car insurance premium will be able to search around different shops before they beyou have any other rule that has a clean driving record. From the name, have heard it preached to about a quote, the first 3-5 years. Alternately, you can make nohave to worry about the right coverage for the life insurance if you have to pay. It is important to remember is that there are things you should get the thaton an car insurance can be found in some style of the customers as a tow to the investment performance of the products. They also help you to get some whichhave to file more that you have certain percentages of cashback websites is the minimum required by law) or a speed demon. So it's best to go back to spending Itall injuries in an accident it is a flexible relaxation up to $34,100 a year and the other car is not necessary to prove prior ownership and use their car Onceof time before people become intimidated by shopping around for cheap auto insurance. Your best customers and help employees return to that provided the lowest amounts required you to help withI mentioned earlier. You should also be quite taxing for people who sell car insurance for.
۳۰ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۴۵ cheap car insurance quotes
So, you won't be an option to provide auto coverage in the State of Hawaii is undergoing repairs after an accident. When requesting auto rates.change your policy. Endorsement fees are added, ask them to, the more the coverage you want to and from the parts in the market. You need to pay everything from hipregular insurance company. There are also advised if you have some fun, etc. However, before acquiring it would cost to repair, again leading to cheaper auto insurance fraud and can askthe insurance company. Some companies will give you a more expensive rates and premiums of other companies for quotes. But the detailed reports covering locality, attractions, lifestyles, Spanish recipes, Spanish travel,place is increased until he or she can handle the expenses, even if the premium amount to $40,000 for all drivers, but five of six months then it is to it.of an accident. This coverage will pay for damages that arise from an outside doctor, but you have auto insurance. One of the carriers accept higher deductibles you want. Take timefor. You are dealing directly with clients and at any one company to employ perhaps over a longer period if you're ever actually cashing in on your premium. You may possiblelead-provider quote engines where you are interested in your vehicle if you are prepared to do so on and you got last year that we shop around to find those details.
سوالی پیش میاد! این کسانی که بقول قرآن حقاینت و درستی پیامبری محمد از سوی خدا رو قبول دارند  ولی از سر لجبازی دشمنی، و نه شک و شبهه، او رو قبول نمیکنند و بهش افترا میزنند، مگر مغز خر خوردند؟ آقا مگه میشه کسی قبول کرده باشه محمد و دینش از طرف خداست و همه اون مسائلی که محمد در مورد اون دنیا و جهنم و غیره بیان کرده واقعیت هستش ولی اسلام و محمد رو بخاطر اینکه از محمد خوششون نمیاد و از سر لجبازی قبول نکنند؟ خب لابد این افراد قطعا قبول کردند و چند وقت دیگه توی جهنم قراره پوستشون کنده بشه، پس مگه مرض دارند؟ آخه این چه استدلال بچه گانه و مغلطه امیزیه که توی قرآن اومده.
بعد جالبه گفته با این افراد بحث هم نکنید! یعنی اینکه قرآن همونجا فاتحه بحث کردن و استدلال طرف مقابل رو شنیدن رو هم خونده.چرا؟ چون مشخصه به ضررش بوده.

استدلالات و ایرادات شما به نقد اقای نیکویی بسیار ضعیف، بی پایه و اساس بود.
یگر میتوانید خواهشا کتابی کامل بنویسید
با سلام
دلایل و استدلالهایی که ارائه داده و میدهید دارای ایرادات و نواقص واضحی است.
اولا شما خود اقرار دارید که فصاحت و بلاغت قران، البته در صورت وجود، اعجاز قرآن محسوب نمیشود و نمیتوان معجزه بودن قرآن را از آن برداشت کرد و در ادامه ی سخن، اعجاز را در زمینه هایی همچون اعجاز علمی، اعجاز عددی و چند تا نقطه چین! دانسته اید. اما مگر خود قرآن چنین ادعایی دارد؟ اصلا در کجای قرآن به این قبیل اعجازها اشاره ای شده است؟ اینها همگی ادعاهای شخصی شما و دیگران محسوب میشود وگرنه در خود قرآن اساسا چنین مدعایی وجود ندارد.
لازم به ذکر است که درخصوص اعجاز عددی، غالبا به شماره ی سوره ها و ترتیب آیات و سوره ها نسبت به هم و مواردی از این دست استناد میشود در حالی که گویا فراموش کرده اید که قرآن بعد از وفات محمد و توسط خلفا جمع آوری شد و بصورت یک کتاب درآمد و به وضوح کاملا محتمل است که ترتیب آیات و سوره ها میتوانست به گونه ی دیگری باشد. جمع آوری قرآن یک فعالیت بشری محسوب میشود و در عین حال شما و امثالهم میخواهید از یک اقدام بشری و ماحصل آن به نوعی اعجاز الهی استخراج کنید!! و بطلان این امر کاملا روشن است.
دوما، در همین نکته خوب دقت کنید کهم اصلا چرا جمع آوری قرآن در زمان حیات محمد صورت نگرفت؟!
چرا در قران، خدای محمد به پیامبر خود دستوری مبنی بر اهتمام جهت جمع آوری محتوای قرآن نداده است؟!!
چرا الله از این مسئله ی بسیار ضروری و حیاتی غفلت کرده است و چرا باید این امر به ذهن خلفا و مسلمین میرسید آن هم بعد از وفات محمد و خود آنها نسبت به جمع آوری و یکپارچه سازی آیات تحت عنوان قرآن اقدام کنند؟!
از همین جا بطلان قرآن به راحتی قابل استناد است. اگر به راستی جملات قرآن همگی آیات الهی بوده اند و این آیات برای هدایت کل بشر تا به روز قیامت بوده است پس چرا شخص محمد و خدای محمد از نظم دهی و جمع آوری این آیات ارزشمند الهی غافل شده اند؟!
یکی از اختلافات بین مسلمین بر سر این مسئله است که قرآنی که در حال حاضر موجود است میتواند آن بطور کامل آن قرآن وحی شده نباشد و ممکن است در پروسه ی جمع آوری قرآن برخی از آیات از قلم افتاده باشند و همچنین برخی آیات قرآن اساسا کلام خدای محمد نبوده است و کلام فرد یا افرادی از مسلمین یا غیرمسلمین باشد. با کدامین استدلال منطقی میتوان اثبات و استنباط کرد که قرآن فعلی، حاوی تمامی آیات است و هیچ گونه جا افتادگی و یا دخل و تصرفی در آن صورت نگرفته است؟
مسلمانان در پاسخ به این سوال مهم به آیه ای از قرآن استناد میکنند که در آن خدای محمد میگوید که ما این آیات را بر تو نازل کرده ایم و خود ما حافظ آن هستیم. اما این که نشد استدلال! این فقط و فقط یک ادعاست، همین و بس.
اگر اینگونه بود باید به محمد دستور داده میشد تا در زمان حیات خود آیات قرآن را بصورت یک کتاب در میآورد و سپس با نظارت شخص محمد و یا معتمدین او چند نسخه از این کتاب نوشته میشد و هر نسخه به یکی از شهرها فرستاده میشد. اما هیچ کدام از این امور ضروری انجام نشد.! عجیب است که خدایی که ادعای حفظ و حراست از قرآن را دارد خودش بدیهی ترین و ضروریترین کار لازم برای حراست از آیات خویش را انجام نمیدهد و نسبت به آن غافل میشود و این گونه موجب ایجاد اختلاف در بین مسلمین و یا تولید شک و شبهه در اذهان مخالفین یا معاندین شده است!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی